آن‌جا كه عشق

غزل نيست

              كه حماسه‌يي‌ست،

هر چيز را

             صورت حال

                             باژگونه خواهد بود:

زندان

       باغ آزاده مردم است

و شكنجه و تازيانه و زنجير

نه وهني به ساحت آدمي

                              كه معيار ارزش‌هاي اوست

كشتار

      تقدس و زهد است و

                              مرگ

                                    زنده‌گي‌ست.

...

وقتي وارد بند 350 شديم ساعاتي در حياط مانديم تا زندانيان قديمي سالن ورزش را تخت بگذارند و تبديل به اتاق كنند چون ما 100 نفر بوديم كه بعد از 1 ماه از قرنطينه بند 1 به آنجا منتقل مي‌شديم و اتاقهاي بند گنجايش همه ما را به صورت كف‌خواب نداشت. بعد از آماده شدن اتاق 9 بزرگ‌نيا مسئول بند آمد و ما تازه‌واردان را در اتاقها تقسيم كرد و من مهمان اتاق 6 شدم كه به لطف مديريت آقاي ابراهيم مددي عزيز و همراهي ديگر ساكنان اتاق منظم ترين اتاق بند بود. ضيا نبوي نيز ساكن اين اتاق بود و همچنين به همراه علي پرويز نازنين مسئوليت تلفن بند را نيز به عهده داشت (آن موقع هنوز تلفن 350 قطع نشده بود و زندانيان سياسي مي توانستند روزانه حدود 3 دقيقه تماس تلفني داشته باشند كه البته براي زندانيان كارگري ساكن در طبقه بالا محدوديتي براي تماس وجود نداشت). در ابتداي ورود ضيا  خودش را معرفي كرد و اتهامش را به شوخي ندادن مهريه عنوان كرد و گفت از طبقه بالا يعني از پيش زندانيان عادي  به طبقه پايين پيش زندانيان سياسي آمده است .بعد از مدتي كه با هم همصحبت شده و صميمي‌تر شديم دليل اين كارش را سخيف و بي‌پايه بودن اتهام ارتباط با سازمان مجاهدين خلق بيان كرد كه همگان حتي قاضي و بازجويانش نيز بر آن معترف بودند و مي‌دانستند اين لايتچسبك‌ترين اتهام به وي مي‌باشد ليكن فرياد حق تحصيل‌خواهي اين جوانان بر قدرتمداران بسيار سنگين آمده بود و بايد تنبيه مي‌شدند و به همين خاطر سنگين‌ترين احكام براي ضيا –سيد ستاره‌داران- و ديگر دوستانش در شوراي دفاع از حق تحصيل صادر شده بود و مي گفت من حاضرم به اتهام حضور در شوراي دفاع از حق تحصيل همين مقدار يا بيشتر زندان را تحمل كنم اما نه بابت اين اتهام مسخره . وقتي جريان بازجوييها و بحثهايي كه با بازجويانم كرده بودم را برايش تعريف كردم حسرت مي‌خورد كه بازجويان به وي اجازه حرف زدن نداده بودند و به جاي سخن گفتن، داد و بيداد و فحاشي و... بر بازجوييهايش حاكم بود و با اين همه سعي مي‌كرد آنها را بفهمد و عملكردشان را تجزيه و تحليل كند.

صورت هميشه خندان ضيا آرامشي بود براي همه بنديان .يكي از افسوسهاي بزرگ زندگي من اينست كه وي را در زندان ملاقات نمودم و تنها 10 روز موهبت با اوبودن نصيبم شد .

اكنون نيز به زندانيان كارون اهواز مي‌گويم كه قدر سيد ستاره‌داران را بدانيد كه بدون اغراق گنجي بس عظيم در كنارتان قرار گرفته است . تولدش را به خانواده محترمش و خودش تبريك مي‌گويم و  اميد دارم كه سلامت باشد در هر جاي و تنش نيازمند ناز طبيبان نشود و هر چه زودتر آزاديش را جشن بگيريم. به اميد روزي كه :

 

روزي ما دوباره كبوترهاي‌مان را پيدا خواهيم كرد

و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت.

روزي كه كم‌ترين سرود

                              بوسه است

و هر انسان

براي هر انسان

برادري‌ست

...