فصل شكفتن ...
اگر شكفته شوم از خون
اگر چكيده شوم از چله درد
اگر شكسته شوم از ظلم ظالم
دست سوي آن قلهي تاريك نخواهم برد
بگذار اين آه سرد
تاريك كند آسمانتان را
اي دوزخيان پلشت كردار
آفتاب دروغينتان، هرگز مرا گرم نخواهد كرد
من
در اين خلوت ژرف
با اين الواح دروغين و ناپيدا
در نيستي خود ، هستي را خواهم جست
من از عشق لبريزم
اگر گشاده شود دري از تلاطم بر من
بيمناك نمي شوم
كه دريا، دريا روشني
در من رهايي است
از دامنههاي هراس گذشتهام
به وقاحت كردار عشق رسيدهام
آنچه بر جاي مانده
استخوانهاي شكسته مغرور انساني هست
كه هميشه گفت نه، نه، نه
من در مرداب پرسه نخواهم زد
با شكفتن ژالههاي صبحگاهي و سرود هزاردستان
در سلسله نور جاري ميشوم
و به انتظار خواهم بود
اين سوي جهان ، گهواره شكفتن من است
مهناز آذرنيا
پ.ن :به ياد سلمان سيما ،مجيد توكلي و تمام دانشجويان دربند