تبليغاتX
شرزین سیاه

شرزین سیاه

گلوله بد است

زندۀ جاوید

وطن دلبندم

هرچند

آسیای درد و رنج

ستمکارانه بر تو می گردد

هرگز نمی توانند چشمانت را کور کنند

هرگز رویاها و امیدها نخواهند مرد

هرچند

که سازندگی را ، آبادانی را

بر دار بکشند

خنده های کودکانمان را به یغما ببرند

ویران کنند

آتش بزنند.

عاقبت از رنج ما

از غم سترگ ما

از ارتعاش خون بر دیوارهای ما

از خلجان زندگی و مرگ

دیگر بار زنده خواهی شد

از زخم عمیق ما

ای رنج ما

ای عشق یگانه ما

 

 

فدوی طوقان – موسی بیدج

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 14:53  توسط مصطفی نیلی  | 

هنر گام زمان

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنر گام زمان است

بنگر که زخون تو به هرگام نشان است

آبی که برآسود زمینش بخورد زود

دریا شود آن رود که پیوسته روان است

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند

بس تیر که در چله این کهنه کمان است

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه

این دیده ازآن روست که خونابه فشان است

دردا و دریغا که در این بازی خونین

بازیچه ایام دل آدمیان است

دل بر گذر قافله لاله و گل داشت

این دشت که پامال سواران خزان است

روزی که بجنبد نفس باد بهاری

بینی که گل وسبزه کران تا به کران است

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی

دردی ست درین سینه که همزاد جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند

یارب چه قدر فاصله دست و زبان است

خون می چکد از دیده در این کنج صبوری

این صبر که من می کنم افشردن جان است

از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود

گنجی ست که اندر قدم راهروان است.

 

          ه.ا.سایه

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 10:6  توسط مصطفی نیلی  | 

وصیت نامه

وقتی به تو می گویند

که من در زندان نیستم

باور مکن!

                               باید روزی این را اعتراف کنند!

وقتی که به تو می گویند

که من آزاد شده ام

باور مکن!

                              روزی باید اعتراف کنند که دروغ گفته اند

وقتی به تو می گویند

که من به خوبم خیانت کرده ام

باور مکن!

روزی باید اعتراف کنند که من به خوبم وفادار بوده ام

                       وقتی به تو می گویند که من در فرانسه بوده ام

باور مکن!

باور مکن،

وقتی به تو نشان می دهند شناسنامه جعلی مرا باور مکن!

باور مکن،

وقتی که به تو نشان می دهند

تصویر جنازه مرا

باور مکن

وقتی به تو می گویند ماه ، ماه است

که این صدای من است بر نوار

که این امضای من است بر کاغذ

اگر به تو بگویند که یک درخت، درخت نیست

                                                  باور مکن!

باور مکن هیچ چیز را

از هر آنچه به تو می گویند،

هیچ را از آنچه به تو قول می دهند،           

                                      هیچ چیز را از آنچه به تو نشان می دهند.

و سرانجام روزی می رسد

که از تو می خواهند بیایی

جنازه مرا شناسایی کنی

و تو در پیش روی خویش مرا می بینی

و صدایی به تو می گوید:

او از شکنجه جان به در برده است،

او مرده است!

وقتی به تو می گویند

که من بتمامی ،

مطلقا

برای همیشه مرده ام ...

 

باور مکن!

باور مکن!

باور مکن!

 

آریل دورفمان -باقر مومنی

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:30  توسط مصطفی نیلی  | 

نیلوفرهای آبی

از کشتار نیلوفرهای آبی می آیند

دستهایشان خونالود است

و لبانشان از خون گرم و تازه لبریز.

آنان با خورشید و ماه و ستاره دشمن اند،

 

شب هنگام که از خرناسه های خویش می جهند

با قداره های خود همخوابه می شوند.

 

در دهلیزهای تاریک و نمناک می ایستند

در معبر روشنایی های اندک می ایستند

در مه و در غبار می ایستند

همه جا در کمین اند.

مردمانی که هیچگاه سایه از خویش نداشته اند

از سایه نیلوفرهای آبی کوچک در گذر کوتاه آفتاب می ترسند،

از زنبیل نان و سبزی

از کیفی که برای سفری کوتاه بسته ای

حتی از کفشهای کتانی خاک آلوده می ترسند.

 

نیلوفرهای آبی

قیلوله های آنان را با عطسه های بی وقفه و درنگ

                                                           آشفته می کنند.

 

از کشتار نیلوفرهای آبی می آیند

از شهر قرق

از کوچه هایی که در دود گلوله و باروت گمشده اند.

از کوچه همسایه های بیشمار

که نیلوفر آبی را

                   خانه به خانه

                                آب می نوشانند.

 

آنان، در هر سپیده دم

آخرین نیلوفر آبی را

                       کشتار می کنند.

 

آینه های معلق ـ رسول حسین لی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:22  توسط مصطفی نیلی  |