وقتی به تو می گویند
که من در زندان نیستم
باور مکن!
باید روزی این را اعتراف کنند!
وقتی که به تو می گویند
که من آزاد شده ام
باور مکن!
روزی باید اعتراف کنند که دروغ گفته اند
وقتی به تو می گویند
که من به خوبم خیانت کرده ام
باور مکن!
روزی باید اعتراف کنند که من به خوبم وفادار بوده ام
وقتی به تو می گویند که من در فرانسه بوده ام
باور مکن!
باور مکن،
وقتی به تو نشان می دهند شناسنامه جعلی مرا باور مکن!
باور مکن،
وقتی که به تو نشان می دهند
تصویر جنازه مرا
باور مکن
وقتی به تو می گویند ماه ، ماه است
که این صدای من است بر نوار
که این امضای من است بر کاغذ
اگر به تو بگویند که یک درخت، درخت نیست
باور مکن!
باور مکن هیچ چیز را
از هر آنچه به تو می گویند،
هیچ را از آنچه به تو قول می دهند،
هیچ چیز را از آنچه به تو نشان می دهند.
و سرانجام روزی می رسد
که از تو می خواهند بیایی
جنازه مرا شناسایی کنی
و تو در پیش روی خویش مرا می بینی
و صدایی به تو می گوید:
او از شکنجه جان به در برده است،
او مرده است!
وقتی به تو می گویند
که من بتمامی ،
مطلقا
برای همیشه مرده ام ...
باور مکن!
باور مکن!
باور مکن!
آریل دورفمان -باقر مومنی
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:30  توسط مصطفی نیلی
|
از کشتار نیلوفرهای آبی می آیند
دستهایشان خونالود است
و لبانشان از خون گرم و تازه لبریز.
آنان با خورشید و ماه و ستاره دشمن اند،
شب هنگام که از خرناسه های خویش می جهند
با قداره های خود همخوابه می شوند.
در دهلیزهای تاریک و نمناک می ایستند
در معبر روشنایی های اندک می ایستند
در مه و در غبار می ایستند
همه جا در کمین اند.
مردمانی که هیچگاه سایه از خویش نداشته اند
از سایه نیلوفرهای آبی کوچک در گذر کوتاه آفتاب می ترسند،
از زنبیل نان و سبزی
از کیفی که برای سفری کوتاه بسته ای
حتی از کفشهای کتانی خاک آلوده می ترسند.
نیلوفرهای آبی
قیلوله های آنان را با عطسه های بی وقفه و درنگ
آشفته می کنند.
از کشتار نیلوفرهای آبی می آیند
از شهر قرق
از کوچه هایی که در دود گلوله و باروت گمشده اند.
از کوچه همسایه های بیشمار
که نیلوفر آبی را
خانه به خانه
آب می نوشانند.
آنان، در هر سپیده دم
آخرین نیلوفر آبی را
کشتار می کنند.
آینه های معلق ـ رسول حسین لی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:22  توسط مصطفی نیلی
|
آه اگر آزادي سرودي مي خواند
+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 8:1  توسط مصطفی نیلی
|
+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 19:34  توسط مصطفی نیلی
|
در قضيه نشريات جعلي پلي تكنيك چاپ كاريكاتوري از سيد علي خامنهاي و ادعاي توهين به پيامبر و ائمه باعث شد گروهي شبه نظامي با نام دانشجوي بسيجي به دانشگاه و دانشجويان حمله كنند و آزاديخواهان اين مملكت را به تيغ و حلقوم بشارت دهند و وعده گرفتن انتقام وقايع تاريخ شيعه را از دانشجويان پليتكنيك بدهند. وقايع اخير نشان از اين دارد كه براي اين بسيجيان انتقاد از سيدعلي خامنهاي همارز توهين به پيامبر و ائمه مي باشد و معنايي جز اين نميتواند داشته باشد كه سيدعلي خامنهاي هيچگاه اشتباه نميكند. در حاليكه در مذهب شيعه عصمت (كه خود جاي بحث دارد) فقط مختص 14 نفر است كه به آنها 14 معصوم ميگويند و در بين آن 14 نفر نامي از سيد علي خامنهاي برده نشده است. پس انتقاد به وي كه در قالب يك ديكتاتور باعث بروز مشكلات بسيار زياد براي ايران و ايرانيان شده است جايز است و نبايد ربطي به مقدسات مذهبي داشته باشد مگر اينكه در گذر زمان 14 معصوم به 16 معصوم تبديل شده باشد . در اين صورت از اين برادران هميشه در صحنه ! خواهش مي كنم موضوع را به صراحت اعلام كنند و آدمهايي مثل من را از بدبختي نجات دهند تا بدانيم به علت عصمت آقايان روحا... موسوي خميني و سيدعلي خامنهاي حق انتقاد از اين دو نفر را نداريم و انتقاد از اين دو عزيز! به معناي توهين به عقايد مذهب شيعه مي باشد و كارمان به حلقوم و كارد و اين تهديدات مي كشد كه فرزندان خميني كبير! با استناد به بند نميدانم چند وصيتنامه وي براي دانشجويان آزاديخواه پلي تكنيك اعلام كردهاند. تعجيل در اعلام تعداد معصومين من و كساني كه مانند من فكر مي كنند را از گمراهي بدر خواهد آورد پس عجله كنيد
***********
پ.ن: ما منتظريم محرم گردد هنگامه امتحان فراهم گردد
ما ميدانيم و تيغ حلقوم شما يك مو ز سر علي اگر كم گردد
اين شعري است كه درپايان بيانيه بسيج دانشجويي پلي تكنيك آمده است.
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:40  توسط مصطفی نیلی
|
در روزهايي كه از هر طرف جز خبر بد بگوش نمي رسد و در ايامي كه هر روز دريغ از ديروز ورد زبانم شده است خبر خوشي شنيدم كه باعث شد ساعاتي فارغ از همه چيز سرخوشي را تجربه كنم. نامزدي
متين و
علي عزيز بسيار خوشحالم كرد به هر دو تبريك بسيار مي گويم و آرزوي سرخوشي و سلامت برايشان دارم. شعر زير را تقديم مي كنم به اين دو عزيز
ما دو ...
ما دو، دستادست
همجا خود را در خانهي خويش ميانگاريم
زير درخت مهربان زير آسمان سياه
زير تمامي بامها كنار آتش
در كوچه تهي در زل آفتاب
در چشمان مبهم جمعيت
كنار فرزانهگان و ديوانهگان
ميان كودكان و كلانسالان.
عشق را نكتهي پوشيدهيي نيست
ما آشكاري مطلقيم
عاشقان، خود را در خانهي ما ميانگارند
پل الوآر- احمد شاملو
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 0:45  توسط مصطفی نیلی
|
حالي كه هستم وْ نه
از شيشهاي كه نيست وْ هست
مي بينم:
چه ميخانهايست
تاك پشت پنجرهام.
هيوا مسيح
+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 9:39  توسط مصطفی نیلی
|
+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 20:54  توسط مصطفی نیلی
|
دلم مي خواهد روي صحنه فارسي بازي کنم
سوسن تسليمي در گفت و گو با روز: - پنجشنبه 6 اردیبهشت 1386 [2007.04.26]
اينجا بخوانيد
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:19  توسط مصطفی نیلی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 16:4  توسط مصطفی نیلی
|